سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
يه قهوه خونه پرتوزا
سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
گاهی وقتا هست نفر اول شدی ،ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری. گاهی باید به خاطر جایی که هستی شاد باشی ولی شاید متوجه جایی که ایستادی نیستی. شاید نگاه دیگران برات مهمتر از نگاه خودت به زندگی شده. گاهی صدای دیگران نمی ذاره آنچه را که باید، بشنوی. گاهی می بازی اما شاید به هدف نزدیک تر شده باشی.
گاهی وقت ها داشته هات بیشتر از ادعایی است که برنده ها دارند.
گاهی لازمه هر جا که هستی از خودت راضی باشی...![]()
*برگرفته از وبلاگ بچه های بهداشت حرفه ای همدان ورودی ۹۰*
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند .
می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود.
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.
برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد
چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.
يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد.
زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد.
اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان ميدهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.
نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد.
آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد.
اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد.
دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد.
در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد.
اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم.
ازتون میخوام که لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلتون باشین. مواظب باشین که به خودتون چی میگین هیچ وقت نگین که چرا زندگی من اینجوریه چون همش دست خودتونه و این شمائین که زندگی خودتون رو به ویرونه و کلبه ای خرابه تبدیل میکنین یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی نظیر..
بنده خدا فقط سلام کرد
دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت
در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام
دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ
گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟
من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر
من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار
دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه
دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت
در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام
...
زندگی خالی نیست مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد ""سهراب سپهری""
هرکی این پُست رو میخونه دعا کنه واسه من و همه همکلاسیا آناتومی هیچ کی نیُفته!
خسته درس و امتحان هم نباشید!
خوبی بدی هرچی هم دیدید حلال کنید.با تمام حرف و حدیثا و حواشیِ که بعضی وقتا تو کلاسمون هست که البته امیدوارم واسه ترم جدید اون یه ذره هم از بین بره همه شما برام همکلاسی و دوستهای خوبی هستید :)
آرزوی موفقیت برای همه شما
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم

به یاد فریدون فروغی!
روحش شاد!
میگفتن علف باید به دهن بزی
شیرین بیاد یه عمری خودمونو كشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم غافل از اینكه اصلا
طرف بز نبود، .
. .
گاو بود به خوردن مقوا عادت کرده بود
!!! !!!!
شعر کردی کلهری
وا که چاک سینه گه د ده رس و کتاوم هه ر یه سه
بوومه نه زر ئه و ده مه جام شه ر اوم هه ر یه سه
رووژ تا شه و کار و بارم شین و شیوه ن کردنه
تاق وه سانم هه ر یه سه باخ سه راوم هه ر یه سه
هه م په ر و بالم به سانه هه م ده مم دیوراننه
تا م بووم و حه رف حه ق نه یوشم جوواوم هه ر یه سه
گش که سم ! ده ردد وه گیانم ! نیور دیده راسه گه م !
م چوه بیوشم تا تو نادانی عه زاوم هه ر یه سه
شار کرماشان دیار عشقه خاپووری نه که ین
خه رگ کووره بنیشم خاک و ئاوم هه ر یه سه
په رته و ئه ر ئاواره م و باوان خراو و ده روه ده ر
ئیوشم ئی زولمه نه مینید ناحساوم هه ر یه سه
په رته و کرماشانی
بولبول گولزار عشقم بال په روازم نیه
تا له سووز دل بنالم که س هه مئاوازم نیه
ره نجه له خار فه راقم راخه تی به خشم کووه
ئارزوو دار وسالم یار ته نازم نیه
ده رده دارم ری وه کوو به م تا که ده ردم چاره که ن
راز دل ئفشا وه کی که م چیونکه هه مرازم نیه
بردیه تا دل و ده ستم عه قل و هووشم چی له سه ر
له و چه و مه خمووره مه ستم مه یل بگمازم نیه
ده رد عشقی ها له گیانم تاقه ت و سه ورم نه مه ن
سووز دل دیری به یانم حاجه ت سازم نیه
...
انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند
انسان های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند
انسان های بزرگ درد دیگران را دارند
انسان های متوسط درد خودشان را دارند
انسان های كوچك بی دردند
انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
انسان های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
انسان های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
انسان های متوسط به دنبال كسب دانش هستند
انسان های كوچك به دنبال كسب سواد هستند
انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد
انسان های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
انسان های كوچك مسئله ندارند
انسان های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
انسان های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
انسان های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند